خرید بک لینک
مانده ام منگ وگنگ سردر گم دست بر دامن تو آویزم یا به سوی تو در طلب باشم یا از این عاشقی بپرهیزم در فراسوی این غم دیرین مژده ی دلکش رهایی نیست آنقدر از زمانه بیزارم دوست دارم زخویش بگریزم بی بهار است تا ابد تقویم سردتر از غم زمستانم بی سبب نیست باز

برچسب: نویسنده: سجاد مرادی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

شبهای تلخی که بی تو در حسرت بامدادم جز تلخی بی تو بودن چیزی ندارم به یادم من آفتاب لب بام .... امروز ـفردا چه توفیر؟ از این که در حال کوچم پروا ندارم که شادم شاید همین بود تقدیر آن شب که در سیر رویا هستی به فریاد می گفت:هرگز تورا من نزادم رفتن ب

برچسب: نویسنده: سجاد مرادی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

ای هرچه هست بنفشه در سوگواری ات از خاطرم نمی رود آشوب جاری ات خشکیده ریشه ی دل دریا ندیده ام دیگر چه سود از تو و شعر بهاری ات؟ در حلقه حلقه های اسارت به جای ماند زخمی که باز ماند وندید لطف یاری ات مرگ آمدست ودست گشودست وما اسیر باید نوشت روی کفن

برچسب: نویسنده: سجاد مرادی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

تمام بودنم با تو برای صبح فردا بود شبانه کشور عشقم در آن هنگامه غوغا بود به نام نامی ات برقله ها پرچم به پا کردم سرود ملی محبوب من اهنگ دنیا بود برای حفظ جانت از بلای چشم نامردان سپاهی از غزل در کوچه ها در حال بر پا بود تمام ارتش دلها قدم آهسته می

برچسب: نویسنده: سجاد مرادی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

رنگ روزی گرفته ام امروز آسمانی تر از نخستین بار از سرا شیب خشک و بی باران می روم سمت صبح دریابار خستگی های تلخ بودن را از سر دوش میکشم برخاک تا به کی اشکهای رگباری تا به کی آه با دل تبدار کوله ام پر کنید از پرواز از رهایی ترانه از آواز

برچسب: نویسنده: سجاد مرادی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

دوبــــاره راه دوبـــاره قـــدم قــدم با تــو و راز مبهم هسـتی پس از عـــــــدم بـا تو شـب اســت با تو به سمت کجا ؟نمی دانـم تـــمام نقــشه ی ایـــن راه بیش وکــم بـاتـو نــگاه چاق تـــو و چشــم لاغــرت پــرســش چــگونـه پــاســخ خـ

برچسب: نویسنده: سجاد مرادی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

ای نام نازنیت نجوای هرزمانم

با یاد توست دل را آرام می نشانم

آتشفشان که باشی باران نمی ست انگار

سودای بودنت را تا اوج می کشانم

سیل فناست هستی داربقاست مستی

طعمی زبوسه هایت بر خویش می چشانم

من در سقوط ازخویش توبر فراز تا عرش

دراین میانه ازدل تردید می فشانم

آیا تو آن دلیلی تاباشم وتو باشی

یا موج گنگ عشقی در روح کهکشانم؟

برچسب: نویسنده: سجاد مرادی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

( تقدیم به همنوردان سخت کوشم که قله ها را به تسخیر کشیدند ) کوله پشتی ام پر از عشق شوق رفتنم مهیاست آبی زلال بالا بیکرانه تر ز دریاست روبرو ستیغ (مانشت ) تاج زرنگار بر سر پشت سر (گچان )دمادم مست شور وشوق وغوغاست (پیره ون )که گنج بان است

برچسب: نویسنده: سجاد مرادی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

گفتم ای عشق ساعت چند است؟ گفت معشوق باز در بند است؟ روز یا شب غروب یا صبح است نوبت گریه یاکه لبخند است فصل چندم؟کجای تقویمیم؟ روز وحالم چرا پراکند است قهوه چشم تو نه در فنجان با دلم قهوه جوش پیوند است من کنار تمام تلخی هام باز اما حکایتم قند است

برچسب: نویسنده: سجاد مرادی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

بسته در این سینه فریادی شگرف مثل نبضی کند مانده زیر برف حرف ها نا گفتنی تر می شوند داغ هامان خفتنی تر می شوند زیر این آوار سنگین بلا کی شود اندوه دلها برملا ؟ سالها خاکستری تر می شوند دردها مان بستری تر می شوند لایه لایه دردمندی سهم ماست سرزمین د

برچسب: نویسنده: سجاد مرادی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

صفحه بندی